هر کجا سرپاست قلیانی خدنگ
دورآن بنشسته جمعی شوخ و شنگ

کله ها از دود، کلاً منگ منگ
این یکی چپ کرده آن یک بکسوات

قُل قلاتن قل قلاتن قل قلات
دود عشقش کار دل را ساخته

خِس خِسی در ریه ها انداخته
باز هم جمعی به او دلباخته

ازپزشک وپرفسور تا گنده لات
قُل قلاتن قل قلاتن قل قلات

درسونا ،خرپشته ، حتی در کمد
پشت رل، بالای پل ،هرجا که شد

دسته جمعی یا فقط با شخص خود
می کشیم از صبح آن هم پرملات

قُل قلاتن قل قلاتن قل قلات
ای که با پیژامه ای خیلی گشاد

پای قلیان می لمی شنگول و شاد
کم بپُک ، قلبت اگر از جا درآد

می کشد کارت به امداد و نجات
قُل قلاتن قل قلاتن قل قلات

آن یکی پا می شود از صبح زود
با دو سیب و پرتقال و هر چه بود

می زند تا نصفه شب در کار دود
می خورد یک بشکه هم چایی نبات

قُل قلاتن قُل قلاتن قُل قلات
این یکی با دود بازی می کند

در هوا تصویر سازی می کند
پای قلیان یکه تازی می کند

عالمی از کار او مبهوت و مات
قُل قلاتن قل قلاتن قل قلات

پک زدن یعنی همان پمپاژ سم
تا ته حلقوم و شش ها و شکم

این کجایش عشق و حال است ای ببم
رفته بالاتر صدای سرفه هات

قُل قلاتن قل قلاتن قل قلات
بچه در قنداق، قلیانی شده

بدتراز بابا و مامانی شده
وای می بینی چه دورانی شده

بچه هم دارد هوای نشئه جات
قُل قلاتن قل قلاتن قل قلات
شاعر : مصطفی مشایخی


X