تو گفتی میایی براهت نشستم
ولی دل به یک حرف بیهوده بستم
گذشته زآن وعده تو بسی روز
ندیدم تو را در درونم شکستم
وفا کن به عهد خودت جان جانم
که جانم به راه وصال تو خستم
نیایی بمیرم بیایی امیرم
امیری که جز تو به کس دل نیستم
جوانی من شد فنا در ره تو
بیا تا جوانی بیاید به دستم
اسماعیل تقوایی
X