سلام

با تو خزان زندگی همچو بهار می شود
بی تو درخت عمر من بی بر وبار می شود

با تو امید می رسد بخت خوشم عیان شود
بی تو همای بخت من زود شکار می شود

با تو ز آسمان دل ابر کنار می رود
بی تو فضای قلب من تیره وتار می شود

با تو فنا شود غمم غرق سرور می شوم
بی تو برای این دلم غم چو حصار می شود

با تو به خانه بلبلی چهچهه از صفا زند
بی تو قناری دلم زار وخمار می شود

با تو میان مردمان ارزش من فزون شود
بی تو هوای اعتنا غرق غبار می شود

با تو خدای هم مرا جور دگر نگه کند
بی تو نوید دوزخم زکردگار می شود

با تو جهنم ار روم همچو بهشت آیدم
بی تو ارم برای من دوزخ ونار می شود

با تو شود نصیب من، جاودانه زندگی
بی تو همیشه کار من فکر مزار می شود

اسماعیل تقوایی
X