مرگ حق است ولی داغ جوان جانفرساست
این زاحوال عزادار جوانها پیداست
وای از آن لحظه جوانمرگ بود یک مادر
مادری که دو سه فرزند زاو مانده بجاست
همسرش مانده وبی طاقتی فرزندان
این چنین،حال علی بعد غروب زهراست
بر سر قبر عزیزش به دل خون می گفت
خیز زهرا که علی بی تو غریب وتنهاست
باوفا ، این چه وفا بود که بی من رفتی
همچو نی، ناله غم، از دل خونم به نواست
پشت حیدر بشکستی به فراغت بانو
ذوالفقارم به غلافست وبرایم چوعصاست
زینبین وحسنین تو به دورم جمعند
شیون وزاریشان در غم هجرت برپاست
توامانت زپیمبر به علی داده شدی
عذر تقصیر علی عرضه به مولا طاهاست
دشمنان طعنه زنندحیدر بی زهرا را
همه گویند که او غم زده تسلیم قضاست
شده کار علی ات خانه نشینی در روز
سر خاک آمدنم کار علی هدر شبهاست
ای حمایتگر من خیز ومرا یاری کن
یل خیبر شکنت غم زده در شور ونواست
شاعر: اسماعیل تقوایی

X