جمعه ای دیگر
شده جمعه ای دگر ای" در" در صدف نهانم
زصدف برون بیا وبنواز روح وجانم
به نمام هفته هایی که بدون تو گذر شد
به سحرگهان جمعه به فغان وندبه خوانم
سپری شدست عمرم به فراغ جانگدازت
تو بیا ونه قدم را صنما به دیدگانم
زبرای دیدن آن رخت ای عزیز رهرا(س)
بدهم تمام عمرم که دمی کنی عیانم
شب لیله الرغایب همه آرزوم این بود
که ظهور خود به جمعه بدهی تو ارمغانم
اسماعیل تقوایی
صبح جمعه 27فروردین 94
X