با شماتتهای مردم ساختم
قلب خود را پیش تو انداختم
خلق می گفتند یارت بی وفاست
حرفشان را پشت گوش انداختم
گر کسی بدگویی ات می کرد، سخت
می برآشفته به او می تاختم
مردم از من دورو منهم اینچنین
با خیال تو به خود پرداختم
حال می بینم خطا کردم خطا
معترف باشم تورا نشناختم
رانده از مردم زیارم مانده ام
توجفا کردی ومن بگداختم
بادلی خون طبل بی مهری تو
ازبرای دیگران بنواختم
اسماعیل تقوایی
X