رو به پایان می رود ماه خدا
حیف می گردم ز الطافش جدا
می رود ماه پر از تاثیرها
بس رقم خورده در آن تقدیر ها
ماه شرم معصیتکاران زحق
که در آن افتاده شیطان از رمق
می رود این ماه و حسرت می برم
در فراغش من گریبان می درم
خاطراتی خوش از آن در خاطرم
سرخوش از الطاف حی
قادرم
خاطرات خوب افطار و سحر
ریزش اشک ندامت از بصر
یاد آن شبهای قدر پربها
صوت قرآن ومناجات و دعا
می رود آن که سراسر خوب بود
بین هر پیر و جوان محبوب بود
می رود اما پس از سالی دگر
باز می گردد دوباره از سفر
از خدا خواهم که در سال دگر
باشم و ببینم مه نیکو ثمر
شعر:اسماعیل تقوایی
X