علی اصغر
ازعطش چهره ی او سرخ شده، خشک لبش
بسر آورده به گریه همه ی روز وشبش
مادرش شیر ندارد که به اوشیر دهد
قحط آب است به هرخیمه، بود این سببش
گریه های علی اصغر چو شنیدی بابا
رفت نزدیک حرم با دل خون در طلبش
نازدانه بگرفت وبسوی دشمن رفت
تا که آبی برساند به لب پر زتبش
طفل بردست پدر، تیر به حلقش برسید
خنده بر روی پدر، زد زهی بر ادبش
حلق شش ماهه،سه شعبه،چه تناسب دارد
لعن برحرمله وجمله ی اصل ونسبش
وای ازحال پدر، چون که گلویش را دید
ناله زد درغم او،وای زرنج وتعبش
چونکه لبخند علی دید سرش را بگرفت
بوسه زد صیحه زنان بر دولب چون رطبش
حال ماندست چگونه به حرم برگردد
مادری منتظر کودک ودر تاب وتب است

شاعر : اسماعیل تقوایی


X