در این خزان بی کسی ای یار ما بیا
بی تو فتاده بس گره در کار ما بیا

با نقد جان خویش خریدار می شویم
ای یوسفا دمی سر بازار ما بیا

چشمان ما به راه ظهورت بمانده است
ای غایب از نظر توبه انظار مابیا

درد فراق تو دل ما را به خون کشید
بهر شفای این دل بیمار ما بیا

دلدادگان تو همه محروم از رخت
رحمی نما شها وبه دیدار ما بیا

مستضعفان کل زمین همنوا شدند
آماده است سپاه تو،سردار ما بیا

شعر :اسماعیل تقوایی



X