فاطمه وپدر
فراق تو کشدم ای حبیب ربانی
تو جان فاطمه هستی ونیک می دانی

زبعد رفتن مادر تو هستی ام بودی
مرو مرو نشود قسمتم پریشانی

بروی سینه ی خود بین حسین وهم حسنم
بگو به خاطر آنها پدر تو میمانی

پدر اگر تو روی بی پناه می گردم
نمک خوران شکنند بعد تو نمکدانی

علی کنار تو ودیگران سقیفه ای یند
به مکرشان شود عهد غدیر قربانی

پدر زبعد تو حیدر غریب می ماند
همو که یافت ازاو رونق این مسلمانی

ز بهر مردن من بعد خود دعا فرما
دلم زبعد توخون است ودیده بارانی

تو باغبانی وما هم گلان باغ توایم
وبی تو باغ نبیند دگر بهارانی

بگفت حضرت طاها بیا تو فاطمه جان
بیا بگویمت آنچه کنون نمیدانی

تو اولین نفرهستی که پیش من آیی
ومرگ بهر تو باشد کمال آسانی

شنید دختر او این سخن وساکت شد
برای درد فراقش رسید درمانی

شاعر:اسماعیل تقوایی


دسته ها :
X