الا ای حسرت دیدار رویت مانده بردلها
رخت بنما که برما حل شودهرگونه مشکلها

به دل بذر امید دیدنت هر روز می کاریم
که تازین مزرعه یک جمعه برداریم حاصلها

الا ای ناخدای کشتی مستضعفان باز آ
رسان این کشتی خود را به آرامی ساحلها

تو می گریی برای شیعیان عاصی ات آقا
ولیکن در مقابل ما همه هستیم غافل ها

بیا ای مظهر حق وعدالت تا که بگریزند
زپیش لشگرتو ظالمان و جمله باطل ها

حبیبا رحم کن دوران هجرانت بسر آید
بیا جانا که ما هستیم مشتاقان واصل ها

شاعر:اسماعیل تقوایی




X