سلام

چند رباعی ازحاج مرشد چلوئی(ساعی)تقدیم می گردد:

سگ بازبان به زخم تنش می زند دوا

کمتر زسگ کسی است که زخم زبان زند

ما دیده ایم قفل به در می زنند لیک

خوش آن بود که قفل کسی بر زبان زند

----------------------------

عجب کاریست کار عاشقانه

اگر عاشق نباشد در میانه

اگر مرغ دلی شد صید جانان

نه دیگر آب می خواهد نه دانه

------------------------------

امتحان کرده اند ماراچند

این که در دست ماست ایمان نیست

جمع عالم زدیم ودانستیم

از صدی ده یکی مسلمان نیست


X