تقدیم به علمدار کربلا،حضرت عباس:

عازم علقمه گردید ابوالفضل دلیر
به کمندش همه دلهای حرم بود اسیر

رفت تا آورد آبی به اسیران عطش
تشنگان حرم واصغر محروم از شیر

وارد علقمه گردید،و آن آب زلال
شد خجالت زده ی رسم وفای آن شیر

گفت ای نفس حرام است که آبی نوشی
نا که سیراب نگشتند همه طفل صغیر

مشک بر دوش بسوی حرم الله برفت
راه عباس گرفتند سواران حقیر

سعی او بود که سالم ببرد مشک پر آب
لیک افسوس به این امر نبودش تقدیر

گشت دستان علمدار جدا از پیکر
شد بر او مشک به دندان بگرفتن تدبیر

از همه سوی بیامد بسویش تیر عدو
مشک سقای حرم شد هدف چندین تیر

تیر بر چشم وسر آزرده زگرز دشمن
سرنگون گشت علمدار زاسبش بر زیر

حرف آخر به لبش یود در آن حال نزار
ای برادر توببخشای مرا این تقصیر

شاعر : اسماعیل تقوایی
 

X