یا رقیه بنت الحسین(س)

بیا تادختر شامی بفهمد من پدر دارم
بیا تا آید وبیند تورا امشب به بردارم

ترا در خواب دیدم شادمان بودم در آغوشت
شدم بیدار وگریان خاطراتت را بسر دارم

زبعد رفتنت خیری زاین دنیا ندیدم من
سه ساله هستم اما از جهان قصد سفر دارم

حواله شد مرا سیلی هرآن نام ترا بردم
دگر از بردن نام نکوی تو حذر دارم

اگر بینی مرا یادی کنی از مادرت زهرا
رخ نیلی، زشلاق عدو برخود اثر دارم

به مژگانم زنم جارو زمین کنج ویرانه
برای آب پاشی اشک از چشمان تر دارم

تسلای دل عمه سکوت خویش می خواهم
بود از دست من خارج، تلاش بی ثمر دارم

میسر می شود خاموشی ام با دیدن رویت
یتیمم، حسرت دیدار آن قرص قمر دارم

شود چشمان من از گریه همچون دیده یعقوب
بیا ای یوسف زهرا که بر راهت نظر دارم

شعر:اسماعیل تقوایی




خلاصه

X