رقیه بنت الحسین

گیسوانم فرش زیر پای بابا می کنم
بهر استقبال از او خود را مهیا می کنم

گر کند لطف وگذارد پای در ویرانه ام
سر به گوشش می نهم تا صبح نجوا می کنم

می نشینم روبرویش خیره تا صبح سحر
قامت زیبای بابا را تماشا می کنم

سخت بگذشته ست بی او روزگار دخترش
سر بزانویش نهاده درد دلها می کنم

گرچه در آغوش عمه بوی او حس میشود
لیک آغوش پر از مهرش تقاضا می کنم

او مسیحای منست واز برای مرهمش
زخمهای پیکرم بهرش هویدا می کنم

گر بیاید ناله وزاری به پایان می رسد
بازهم گلخنده را بر لب شکوفا می کنم

گویمش بابا کجا بودی اسیری رفته ام
روزها باشد که با غمها مدارا می کنم

عمه ام زینب بلاکش بوده در این قافله
آه او با ناله ام همواره سودا می کنم

چون بود دنیای من بابا،زبعد دیدنش
آرزویی نیست دیگر، ترک دنیا می کنم

شعر:اسماعیل تقوایی
X