عشق....

آتش نمرودیان را عشق بستان کرده است
کارموسی را به رود نیل آسان کرده است
عشق ایمن کرد طوفان بلا را بهر نوح
عشق کل عالمی ملک سلیمان کرده است
عشق یوسف را عزیز مصر گردانیده است
دیده ی یعقوب را بینا به کنعان کرده است
دین خاتم را نموده عشق حاکم بر جهان
عشق حق را چیره بر اصحاب شیطان کرده است
عشق آن دروازه سنگین زخیبر کنده است
کربلا را قبله ی خلق مسلمان کرده است
عشق نقش بیستون را کنده با فرهادخود
عشق مجنون را شهیر جمع رندان کرده است
عشق ایران را مصون از حمله دشمن نمود
دشمنان خاک ایران را پشیمان کرده است
گر که تو عاشق شوی در جرگه مستان روی
عشق مستان را چو خورشیدی فروزان کرده است
اسماعیل تقوایی
کشتی عشقم به دریای دلت پهلو گرفت
بهراستادن مدد زان طره ی گیسو گرفت
چشم تو فانوس دریا شد برایم رهنما
ناخدا چون دید سمت ساحل ابرو گرفت
دیده بان کشتی دل خال هندویت بدید
لب مهیا ی شکارش راه بر آن سو گرفت
دزد دریایی دل قصد دلت را کرده بود
یکه سردار دل من راه را بر او گرفت
عاقبت دل را به تودادم مرا دلبر شدی
اینهمه لشگر کشی پایان بس نیکو گرفت
اسماعیل تقوایی
به مناسبت فرا رسیدن روز معلم...

دوباره آمده روز معلم
گلی در حیطه ی تعلیم خادم

معلم وارث پیغمبران است
مقامش خارج از وصف وبیان است

به امر تربیت کوشا ترین است
تعلم خاتم و او چون نگین است

به از مهر پدر جور معلم
بباید گشت بر دور معلم

بود همچون پدر بر دانش آموز
به فکر اوست همواره شب و روز

معلم چون ستاره در زمین است
چراغ رهنما، حبل المتین است

معلم، روز تو بر تو مبارک
نگهدارت بود رب تبارک

اسماعیل تقوایی
از دیده پنهانی ولی در دل عیانی
توصاحب دلهای ما و جان جانی
در انتظار دیدن روی تو جانا
رفته ست عمر وقامت ما شد کمانی
هرجمعه چشمانم بره تا که بیایی
آهنگ هجران سردهم با ندبه خوانی
چشمان یعقوب دلم سو داده از دست
یوسف بده از بوی پیراهن نشانی
آه ای نگار پرده پوشم پرده بردار
با دیدن رویت نمایم جان فشانی
هرشیعه ای با نغمه عجل ظهورک
خواهد که آیی ونمایی دلستانی
ای یوسف زهرا به جان مادرخود
جانا مبادا این گدا از در برانی
مستضعفان عالم اندر انتظارند
تادستشان گیری امیر مهربانی
آقا بیا تا عدل هم معنا بگیرد
آقا بیا از قبر زهرا(س) ده نشانی
اسماعیل تقوایی
تپش قلب منه اسم قشنگت یا حسین
دل رو برده ضریح طلایی رنگت یا حسین
خیلی وقته روضه هات نمک گیرم کرده آقا
می زنم از کوچیکی به سینه سنگت یا حسین
ضریح شیش گوش تو همیشه تو خاطرمه
خیلی وقته دل شده بدجوری تنگت یا حسین
کاش بودم تو کربلا فدا می کردم جونمو
می شدم سرباز جونباز برا جنگت یا حسین
رنگ خون رنگ حسینی تو تموم عالمه
کاری کن آقا بشیم همه به رنگت یاحسین
دستمو بگیر آقا منو ببر به کربلات
تا ببینم حرم خوش آب ورنگت یا حسین
اسماعیل تقوایی
اززمانی که بدیدم رخ زیبای تو را
روز وشب آیه ی پاک فتبارک خوانم
حسن خلقت به وجود تو بگیرد معنا
بابت خلقت تو شکر کنم یزدانم
اسماعیل تقوایی
از کوچیکی یه اسمیه برام همیشه آشناست
عشق تموم مردمه آقای ما امام رضاست(س)
زیارتش هردلی رو ساکت وآروم می کنه
هرکی که مشکلی داره عازم اون صحن وسراست
دلای ما بسته به اون پنجره ی فولادشه
طبیب جواب کرده هارو صحن وسراش دارالشفاست
بهتر ازآب زمزمه آب توی سقاخونه ش
غذای اون غذاخونش مایده از سوی خداست
هرکی و هر چی که باشم نوکریش افتخارمه
میون دربار رضا هر پادشاه مثل گداست
شعر:اسماعیل تقوایی
می عشق تو بنموده خمارم
بده جامی نما خوش روزگارم
منم آهوی دشت عاشقانت
نما با تیر مژگانت شکارم
دهی گرتو نشانم گوشه چشمی
سروجان را به راهت می سپارم
ندارم طاقت هجر وجدایی
برای وصل جانا بیقرارم
نمایی گر نگارا یک اشاره
دوان با سر سوی تو رهسپارم
بدون تو گدایم بی سر وپا
به همراه تو گویی شهریارم
کنارت ای گل زیبای هستی
زمستان وخزانم چون بهارم
پذیری گر مرا در کوی عشقت
میان خلق باشد اعتبارم
خدا خواهم که با عشقت بمبرم
درون قلب تو گردد مزارم
اسماعیل تقوایی
از آنزمان که خون برادر به خاک ریخت
آمال مرگ برای تو کاری مدام شد
یکسال ونیم طاقت تو بیشتر نبود
هجران بین تو وحسینت تمام شد
در نیمه ی رجب که مه کردگار بود
با مرگ زندگی زبرایت به کام شد
شادان زوصل بودی ودر آخرین دمت
ذکر لبت به جمله شهیدان سلام شد
آمد به یاد تو سر از تن جدای یار
یاد آور تو شیون بین خیام شد
در خاطرت گذشت غروب غریبی ات
کآتش به خیمه ها زجنود حرام شد
یاد آمدت اسارت وبزم یزیدیان
قلبت دوباره زخمی اوضاع شام شد
اشکت بریخت باز برای رقیه جان
مرگش برای زخم دلش التیام شد
لبخند تو به لحظه ی آخر چه دیدنی است
گویی که پر زبوی حسینت مشام شد
اسماعیل تقوایی


سلام

فرا رسیدن سالروز وفات شهادت گونه ام المصائب،سفیر قیام حسین(ع)،عالمه ی بی معلم،عقیله ی بنی هاشم حضرت زینب کبری (س)تسلیت باد


با خون جگر که کربلا خوردی تو

در حین حیات بارها مردی تو

با آن همه زخم قلب ،جانباز شدی

جانباز شدی وسخت آزردی تو

گویند که با مرگ طبیعی رفتی

باطل بود این،شهید سان مردی تو

ای مظهر صبر واستقامت زینب

از بعد حسین چه زود پژمردی تو

اسماعیل تقوایی
X