ای جوان قدر دان جوانی را
دوره ی خوب زندگانی را
رابطه با خدای محکم کن
تا ندیدی گه خزانی را
گر که پیشه کنی تو تقوا را
به کف آری در گرانی را
دوست دارد خدا جوان تقی
بنده ی پاک عنفوانی را
گرجوان پاک شد خدا بدهد
در بهشتش ورا مکانی را
باش طوری که در کهنسالی
نخوری حسرت جوانی را
اسماعیل تقوایی
یا حضرت صاحب الزمان ادرکنی
دردانه حق گنج نهان ادرکنی
مپسند بمیرم ونبینم رویت
ای کعبه آمال جهان ادرکنی
دیریست که ذکر العجل میگویم
باز آ و مرا زغم رهان ادرکنی
عدلست در انتظار همراهی تو
ای حاکم عادل زمان ادرکنی
ظالم شده بسیار به سرتاسر ارض
کوبنده جمله ظالمان ادرکنی
باقی خدا در این زمینی آقا
مسجود زمین وآسمان ادرکنی
در غیبت تو به شیعه ات سخت گذشت
بس قامت شیعه شد کمان ادرکنی
تا از پس پرده در نیایی مولا
پیوسته بهار ما خزان ادرکنی
ای منقم خون حسین(ع)وزهرا(س)
در یاب تو قبر بی نشان ادرکنی

شاعر : اسماعیل تقوایی
مرغ دلتون رو پر بدید سمت مشهد الرضا

سلطانی وما جمله گدایان توئیم
ارباب توئی بی سر وسامان توئیم
دریای کرم امام هشتم هستی
محتاج به یک قطره احسان توئیم
بر ما نظری کن غریبیم غریب
خوان کرمت گشا که مهمان توئیم
مارا بپذیر در حریمت آقا
مشتاق به دیدن شبستان توئیم
دل گشته دخیل پنجره فولادت
مولا ،تو طبیب و مامریضان توئیم
خوش منظره است گنبد وبارگهت
با هر نظری بر آن پریشان تو ئیم
آبی ست عجیب آب سقا خانت
خوردیم ،میان خیل مستان توئیم
نقاره زنان تو چه زیبا بزنند
با صوت حزینشان گریان توئیم
الحق که غذای حرمت مائده است
خوش لحظه که سفره خانه مهمان توئیم
ما در پی ضامنی به محشر هستیم
جانا،همه آهوی بیابان توئیم
گفتی که به زائران خود سر یزنی
هنگام ممات فکر پیمان توئیم
گر سر بزنی خوشا وگر سر نزنی
دنبال شفیع بهر جبران توئیم
زهراست شفیع ما قسم بر زهرا(س)
لطفی که نیازمند احسان توئیم

شاعر : اسماعیل تقوایی

ای حرمت ..
ای حرمت قبله ی پیر وجوان
خاک تو از جنت حق ارمغان
چارسوی قلب محبان تو
مرقد شش گوش تو باشد عیان
ای که زایثار تو گردیده است
راه شهادت به جهان جاودان
نام تو هردم که به لب آورم
اشک بشوید همه زنگار جان
نام بهین همه عالم ،حسین(ع)
ذکر شب وروز به هرکهکشان
دل به هوای حرمت پرز ند
نوکر خود را به حریمت بخوان
زاده ی زهرا بفدایت شوم
دیده کنم در غم تو خون فشان
دست مرا گیر تو ای دستگیر
لطف کن وروی ضریحت رسان
بوده به دنبال تو دل سالها
زندگیم مال تو در هرزمان
کرببلا کعبه عشاق توست
طوف حریم تو صفا بخششان
مفتخرم کن که شوم زایرت
بنده نوازی بنما،مهربان

شعر:اسماعیل تقوایی

ماه رمضان
ماه رمضان ولوله ی راز ونیاز است
صد شکر نما بنده ،در میکده باز است
خمخانه ی حق باز نموده سر خم ها
بر ریز به جام دل خود هرچه نیاز است
در اول مه عرش خدا در بگشودست
ماه رمضان بهر عروج تو جواز است
در لیله ی قدرش بشود هرچه مقدر
با روز ی یکساله ی هر بنده تراز است
این ماه به قرآن خداوند بهار است
دردست همه بهر قرایت به فراز است
اوقات سحر تا دم افطار چه زیباست
بر روزه بگیران همه گه خاطره ساز است
در نیمه ی مه شادی ما گشته دوچندان
میلاد حسن باشد و او بنده نوازاست
باشد دهه ی سوم آن شیعه عزادار
در سوگ علی(ع)غم زده در سوزوگداز است
شکرانه ی درک مه زیبای خدایی
ای بنده تو گر جان بدهی امر مجاز است
شعر:اسماعیل تقوایی
ماه خدایی رسید

ماه پیمبر برفت ماه خدایی رسید
از همه غیر خدا وقت جدایی رسید

ماه صیام آمده عیش تمام آمده
بین رمضان را که بر جلوه نمایی رسید

وقت دعا گشت باز، روزه به پا گشت باز
قاری قرآن نگر با چه نوایی رسید

موقع اسحارها موسم افطار ها
وقت سحر تا غروب،وه چه صفایی رسید

گاه شب قدر شد مومن بر صدر شد
کتاب قرآن حق به مصطفایی رسید

به نیمه مه شاد شد مدینه آباد شد
بیت علی(ع) را نگر،چه مجتبایی(ع) رسید

چو بیست ویک روز شد تیره به ما روز شد
به قامت مرتضی (ع)سرخ قبایی رسید

صفا تن وجان بده به رتل قرآن بده
ثواب یک آیه اش چه خوش بهایی رسید

در این مه پر بها هر آنچه خواهی بخواه
که درد هر بنده را ،زحق دوایی رسید

شاعر : اسماعیل تقوایی
ماه رمضان

به به که بیامدست ماه رمضان
ماهی که بود اشرف ایام زمان
ماهی که درآن شدست واجب روزه
از روزه شود سیاه روی شیطان
ماهی که وجود آن برای مومن
آرامش پیکرست وپالایش جان
ماه رمضان خدای مهماندار است
دعوت شده بنده برسر سفره وخوان
ماه رمضان دعا پذیرفته تر است
هرثانیه استجب لکم را برخوان
گلهای کتاب حق شکوفا گردد
فصلی چو بهار آمده برقرآن
ماه رمضان زخوردن امساک شود
همراه دهان روزه بود چشم وزبان
ماه رمضان لیله ی قدری دارد
نازل شده قرآن پیمبر در آن
بهتر بود ازتمام شبهای دگر
این مه به هزار ماه دارد رجحان
ماه رمضان چوگیرد آرام دلت
با یاد خدا گناه خود را سوزان
باران ز سحاب رحمت حق ریزد
لبریز شود جام وجود از ایمان
در موقع افطار ملایک گویند
تبریک به روزه دار، از پیروجوان
ای بنده مده فرصت این ماه زدست
راضی تو نما زخود خدای رحمان

شعر:اسماعیل تقوایی
شیران والیبال

شیران والیبال ما اعجاز کردند
راه المپیکی شدن را باز کردند
با استعانت از خداوند توانا
آهنگ زیبایی به دنیا ساز کردند 
با چاشنی غیرت وبازی زیبا
در آسمان بردها پرواز کردند
هم در دفاع وحمله وهم توپ گیری
سبک نوئی در توپ وتور ابراز کردند 
شاد از نلاش وکوشش آنها وطن شد
طبل سر افرازی ما آواز کردند
بالاتر ازهرآسیایی تیم گشتند
آقایی در آسیا احراز کردند
دور از دسترس نیست آقایی به دنیا
حالا که اینان اینچنین آغاز کردند

اسماعیل تقوایی
به استقبال ماه مبارک رمضان

هنگامه وصل رمضان آمده است
مومن به تنش دوباره جان آمده است

یکماه گشوده سفره ای جان افزا
حق را بنگر که میزبان آمده است

این ماه گناه خلق می سوزاند
بر عمر گناهها خزان آمده است

بگشوده تمام،آسمان درهایش
ای بنده عروج کن،زمان آمده است

آوای مناجات ودعا گوش آید
الطاف خدایمان عیان آمده است

ماه رمضان ماه خداوند ودر آن
شیطان رجیم ناتوان آمده است

بر بند دهان ودل زدنیا برگیر
زیرا که زمان امتحان آمده است

باز است در بهشت بر روی همه
دوزخ بنگر که در زیان آمده است

این ماه بود بهار قرآن خدا
چون در رمضان زآسمان آمده است

شادند همه به نیمه ماه خدا
زیرا که حسن(ع)به این جهان آمده است

در بیست ویک، علی(ع)به خون غلطیده
هر شیعه به قلب خون فشان آمده است

افطار بده که در جواب عملت
اعطای ثواب بیکران آمده است

اسباب مهیا ست که بخشیده شویم
ای بنده تلاش کن امان آمده است

شاعر : اسماعیل تقوایی
وقتی که تابوت ترا بر دوش ها بردند
گلها همه در صحنه ی گلزار پژمردند
روح خدا بودی وبرعرش خدا رفتی
دلهای مشتاق خدا در سوگ تو مردند
چون داغ مانده بردل عشاق محرومت
روزی که جسم پاک تو برخاک بسپردند
گلهای جان ما وجود تو شکوفا کرد
آه ای خمینی، جمله با مرگ تو افسردند
شکرخدا ازبعد هجرت خبرگان ما
سکان کشتی دست شاگرد تو بسپردند
او زاده ی زهرا بود بوی ترا دارد
خصمان جمهوری ما در پیش او خردند

شعر:اسماعیل تقوایی
X