مادر

معدن عشق وصفا ومهربانی مادر است
بهر فرزندان همیشه یار جانی مادر است

می کشد سختی برای راحتی کودکش
بی تکلف،باتحمل،آسمانی مادر است

بهترین آغوش در عالم بود آغوش او
مامن خردی و پیری وجوانی مادر است

تا که ماند فصل عمر کودکانش در بهار
می کند ایام عمر خود خزانی، مادر است

آنکسی که گفته پیغمبر شود پیدا نمود
زیر پای او بهشت جاودانی مادر است

در میان کل نعمت های رحمان رحیم
بهترین نعمت که گشته ارمغانی،مادر است

کس نبیند کاش هرگز بودن بی بودنش
چون صفا بخش تمام زندگانی مادر است

شاعر : اسماعیل تقوایی

غروب جمعه

غروب جمعه دلگیر است بی تو
دل شیعه زمین گیر است بی تو

غروب جمعه شادی درغروب است
وغم در حال تکثیر است بی تو

غروب جمعه یعنی باز غیبت
دوباره هجر تقدیر است بی تو

غروب جمعه قلب عاشقانت
اسیر آه شبگیر است بی تو

بیا یوسف که رویای ظهورت
بدون صدق وتعبیر است بی تو

دگر ما را نباشد طاقت هجر
بیا شیعه زجان سیر است بی تو


شاعر:
اسماعیل تقوایی

وفات فاطمه ی ثانی در بیت علی(ع)حضرت ام البنین (س)تسلیت باد

عزیزانم همه رفتند وماندم
زاین جور زمانه خشمگینم

مرا ام البنین دیگر نخوانید
شدم تنها و ام بی بنینم

شده هرروزکارم در مدینه
به قبرستان به خاک غم نشینم

به یاد داغهای مانده بر دل
زنم ناله به آه آتشبنم

مدینه دل بسوزان بر من زار
به یاد کربلا ام الحزینم

حسینم را سرش از تن بریدند
زبعدش با غم وماتم قرینم

جدا شد دست عباسم زپیکر
بمیرم از برای مه جبینم

بمیرم گفت آخر برحسینم
برادرجان بیا نقش زمینم

خوشا برمن پسرها رانمودم
فدایی امیرالمومنینم

زده آتش غم زینب وجودم
شده ام المصایب همنشینم

خدا خواهم که عمر من سرآید
که داغ زینب کبری نبینم

چه دشوارست اینسان زندگانی
به کامم مرگ باشد انگبینم

بخوان مرغ اجل قدری برایم
که گردد لحظه های آخرینم

شاعر:اسماعیل تقوایی

سال نـــــو در راه باشـــد دوستان

وقت ســرسبزی باغ و بوســتان


چنـــد روزی قبل هـــر سال جدید

خانه را بایــــد تکانندی شـــــدید


طبق معمـــــولِ همــه کاشانه‌ها

ســــــال‌ها باشــــد روال خانه‌ها


خانه را بایــد تکان، مــــردان دهند

در ره پاکی ِ خانــه جــان دهنــــد


زن بگویـد این عمل مــردانه است

در توان شـوهــــری جانانه است


من مطیعـم همســــــر دردانه را

بار دیگــــر می‌تکانـــــم خانـــه را


می‌کشم صــد کهنه بـــر دیوارها

جنس کهنه می‌دهـم سمسارها


رنــــگ بنمــایــــــم در با پنجــــره

ســـــرفه‌ها آید مـــــرا از حنجـره


فرش‌ها را می‌نمایم شستشو

در خیابان و کنــــار آب جـــــــــو


آنقـــــدر کاشــی بسابم این زمان

تا شــــــود قدم به مانند کمــــان


در تمـــــام مــــــدت انجـــــام کار

همســــــرم باشد کنارم بی‌قرار


بی‌قــــراری‌اش برد از من قــــرار

او بگیـــــــرد دائماً ایــــــراد کـــار


می‌کشــــم آه و نگاهـــم می‌کند

خارج از چاله به چاهــــم می‌کنـد


الغرض صدگونه سختی می‌کشم

ره به سوی تیره بختی می‌کشم


در دعایــــم خواهـــــم از پروردگار

سال نــــو دیگـــــر نزایــــد روزگار

شاعر:اسماعیل تقوایی
 
تقدیم به رهبر عزیز

بر کشتی جمهوری ما ناخدایی
آرامش دلها به طوفان بلایی

بردشمنان هستی دلیل نا امیدی
بر رهروانت مایه ی امیدهایی

اولاد زهرایی وحیدر گون مرامی
تو بهترین تبلیغ دین مصطفایی

هستی خمینی را خلف،سیدعلی جان
برانقلاب ناب ایران مقتدایی

دیری بود جانباز جنگ با نفاقی
در راه دین حق همیشه جانفدایی

راه تو آقاجان صراط مستقیم است
شکر خدا داریم چون تو رهنمایی

عمرت درازا باد تا مهدی بیاید
تا که نمایی برامامت اقتدایی

شاعر:
اسماعیل تقوایی

یا صاحب الزمان

پسر ختم رسل ختم امامت باشی
بر خدا روی زمین مظهر وآیت باشی

خلق وخلق تو بود همچو پیمبر مولا
جد خود را به یقین اوج شباهت باشی

غایبی از نظر وما ز خدا می خواهیم
هر کجایی تو اماما بسلامت باشی

ناظری بر همه ی منتظرانت آقا
شیعه را در همه دم فکر حمایت باشی

راه تو راه رهایی ز برای بشر است
رهبر رهروی خود سوی سعادت باشی

ای خوشا وقت ظهورت که بیایی، همه را
مجری حکم خدا بهر عدالت باشی

کاش باشیم ببینم رخ چون ماهت
ای که مقصود همه بهر زیارت باشی

شاعر :اسماعیل تقوایی

العجل
سالها باشد که نالم روز وشب
العجل یا حجت بن العسکری

ندبه خوانی می کنم هر جمعه را
تا که بینم روی چون تو دلبری

یوسف زهرایی وصاحب زمان
یوسف کنعانیان را سروری

ای امید عاشقان منتظر
کی تو هجرانت به پایان می بری

کی میایی بر سر بازار عشق
کی مرا بخشی مدال نوکری

دیدنت کار دلم سامان دهد
رخ نما ای ماهروی خاوری

سالها دیده براهت دوختم
تا که بیایی وبرمن بگذری

سالها بگذشت ومن پیرت شدم
از می وصلت نخوردم ساغری

تا نمرده این غلام منتظر
باز کن بهر ظهورت معبری

شاعر:اسماعیل تقوایی

X