یا امام عسکری(ع)
بیا رویم دلا سامرا سری بزنیم
بیابه خانه ی مولا حسن(ع) دری بزنیم

ربیع اول وهشتم زماه می باشد
بیا که سر به دل خون عسکری(ع) بزنیم

شرر زده به تنش زهر ظلم وکینه، بیا
سری به حضرت مسموم پیکری بزنیم

صدای واعطشایش به گوش می آید
بیاکه در غم او بر دل آذری بزنیم

کنار مهدی اش امن یجیب می خواند
بیا سری به امامان مضطری بزنیم

به گریه است پسر در عزای بابایش
بیا که سر به یتیم مکدری بزنیم

بیا دلا که تسلای خاطرش گردیم
به قبرپاک پدر همرهش سری بزنیم

شاعر : اسماعیل تقوایی

یا اباصالح المهدی(عج)

نگارا دوره ی هجران به سر کن
درخت وصل خود را بارور کن

الا ای رفته در وادی غیبت
دوباره سوی آبادی سفر کن

نظر بر روی ماهت نیست ممکن
نمایان کن رخ وبر ما نظر کن

فراقت جان عشاقت بسوزد
نما رحمی فراقت مختصر کن

تمام روزهامان بی تو شام است
بیا شبهای تاریکی سحر کن

نباشد حال دنیا خوب جانا
بیا حال جهان زیر وزبر کن

بشر در بند ظلم ظالمان است
بشر را برظهورت مفتخر کن

تمام چشمها مانده براهت
بیا این جمعه از این ره گذر کن

بیا که با تو شیرین است عالم
به کام منتظرهایت شکر کن

شعر:اسماعیل تقوایی
 


وحه شهادت علی بن موسی الرضا(ع)
غریبم و هستم دل تنگ مدینه
پاره جگر گشته ام از زهر کینه
واویلا واویلا واویلا واویلا ۲
________________________
تنها وبیکس در این حجره فتادم
به یاد زهرا(س) سر به خاکش نهادم
می پیچم ومی نالم از زهر مامون
رسان به فریاد من یارب جوادم
واویلا.....
________________________
جوادم ومیوه ی قلب رضایم
چندی بود از پدرجانم جدایم
حالا گرفتم سر بابا به زانو
شفای او را بخواهم از خدایم
واویلا....
__________________________
مرغ روح رضا از پیکر جدا شد
در سوگ مولا عالم غرق عزا شد
غسل وکفن می کند او را جوادش
مدفون به طوس وغریب الغربا شد
واویلا....
__________________________
یارب نما قسمت شیعه خراسان
تا در عزای رضا(ع) قربان کند جان
دیدار روی مهدی قسمت ما کن
تا تسلیت بگوییم بر جان جانان
واویلا...

شعر:اسماعیل تقوایی
زمزمه ونوحه شهادت امام مجتبی(ع)

ای پسر ارشد زهرا حسن
بعد پدر وارث غمها حسن
رهبر بی یار به جنگ عدو
مانده به پیکار تو تنها حسن
یاحسن ویا حسن ویاحسن_یا حسن ویا حسن ویاحسن
_______________________
تیغ خوارج به تو زخمی رساند
جهل، سپاهت،به خیانت کشاند
صلح نبودت ز روی اختیار
چونکه برای تو سپاهی نماند
یا حسن و یا.....
_______________________
دشمن تو خانه ی تو در برت
داده تورا زهر جفا همسرت
بر سرخود زد زمانی که دید
پاره جگر های تورا خواهرت
یاحسن ویا حسن و.....
___________________________
خورده به تابوت تیر عدو
وای از آن مردم بی آبرو
دفن بقیعی وبود هر زمان
از تو ومظلومی تو گفتگو
یاحسن ویا حسن و.....
___________________________
یا حسنا سبط پیمبر تویی
جان ودل حضرت مادر تویی
دور مزار تو نباشد چراغ
صاحب یک قبر محقر تویی
یاحسن و یاحسن و....

شعر:اسماعیل تقوایی
آخرماه صفر

آخر ماه صفر دل را پریشان می کند
اشک ریزان مرغ دل قصد خراسان می کند

آخر ماه صفر سوگ علی موسی الرضاست
این مصیبت دیده ی هر شیعه گریان می کند

مشهد او می شود میعادگاه عاشقان
کفتر بام رضا(ع)سر در گریبان می کند

آخر ماه صفر زهرا (س)به جنت بیقرار
گریه ها از بهر سلطان خراسان می کند

آخر ماه صفر قم غرق ماتم می شود
خواهرش معصومه قصد کوی جانان می کند

آخر ماه صفر مامون به زهر کینه اش
دشمنی با آل حق،خدمت به شیطان می کند

قلب مولامان رضا با زهر پرخون می شود
او خودش در حجره ی دربسته پنهان می کند

آخر ماه صفر هشتم امام شیعیان
ناله ها از دل بر آرد ذکر قرآن می کند

پشت در آید اباصلت وقرار از کف دهد
دیده دریا بهر آن دریای ایمان می کند

از مدینه یک پسر آید به دیدار پدر
گوییا یوسف دوباره قصد کنعان می کند

می رود مولا رضا گریان در آغوش جواد
درد خود با بوی نور دیده درمان می کند

صحنه دیدار بابا با پسر بس دیدنی ست
کربلا یاد آور خلق مسلمان می کند

خوش به حال آنکه مشهد رفته پایان صفر
اشک ریزان نوکری از بهر سلطان می کند

شعر:اسماعیل تقوایی

شهادت علی بن موسی الرضا(ع)
دلخون شده ی آخر ماه صفرم
درحجره در بسته بسوزد جگرم

مسموم به زهر کینه ی مامونم
جان در ره حق دهم مثال پدرم

در غربت طوس واز دیارم دورم
شهر نبوی بیامده در نظرم


الحق که غریب الغربایم اکنون

تنهایم وچون طایر بی بال وپرم

ای کاش کنون مدینه بودم تاکه
پر از همه آشنا شود دور وبرم

درنام رضا باشم وراضی هستم
از آنچه نوشته در قضا وقدرم

اجداد من از ره شهادت رفتند
منهم به شهادتی چنین مفتخرم

روسوی مدینه کرده ونالیدم
یا رب برسان کنار بابا پسرم

آمد به برم جواد وگریان نالید
حالات تو بابا زده برجان شررم

سر را بروی زانوی او بنهادم
بوسید جوادمن دوچشمان ترم

آرام شدم برای جان دادن خویش
افتاد به آن سرای باقی گذرم

شعر :اسماعیل تقوایی
رحلت رسول ا...

ازاین جهان عازم،روسوی جانانم
زهرا مکن گریه، سوزد دل وجانم

جانان من بودی، ای برپدر مادر
باگریه های خود کردی تو گریانم

این لحظه ی آخر دل ناگران باشم
با تو جفا گردد ای روح وریحانم

هارون من حیدر با سامری ماند
آنگه که دیگر نیست در پیکرم جانم

برحق آقایت، چشمان خود بندند
از هم جدا سازند،عترت،و قرآنم

دیگر مکن زاری،تو اولین باشی
بر من بپیوندی،ای راحت جانم

آتش بر افروزند،در پشت در باشی
از بهر آن حالت، حالا پریشانم

تو نقش بر خاک ودست علی بسته
پرپر شود نوگل از باغ وبستانم

کردم سفارش من،تا حرمتت دارند
حرمت شکن باشند،خلق مسلمانم

شعر :اسماعیل تقوایی
دسته ها : مذهبی
روز پایان صفر

دل شود غرق عزا در روز پایان صفر
قاصدک آرد زداغ هشتمین مولا خبر

مرغ دل پر می زند سوی خراسان رضا(ع)
تا عزاداری کند در سوگ آن والا گهر

کفتران صحن او سرها بزیر ودر سکوت
طبل ها،نقاره ها،خاموش اندر رهگذر

شهر مشهد می نماید بر تنش،رخت عزا
هیأتیها جملگی روسوی مشهد در سفر

روز پایان صفر در طوس غوغایی بود
زهر مامون لعین بر پیکری کرده اثر

در میان هجره ی در بسته می نالد رضا(ع)
روی خاک افتاده آید از دهان خون جگر

یاد کوچه،مادرش زهرا(س)،به خاطر آورد
یاد مادر بیشتر بر جان مولا زد شرر

در غریبی ناله زد اینک کجایی ای جواد
رس به فریاد پدر حالا که باشم محتضر

از مدینه آمد و بابا در آغوشش گرفت
دید عالم امتزاجی بین خورشید وقمر

رازها برجانشینش گفت مولامان رضا
مرغ روحش سوی عرش کبریا بگشود پر

کربلا اکبر شهید وبود بابا شاهدش
طوس جان بسپرد بابا روی زانوی پسر

شعر:اسماعیل تقوایی
X